#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_194
-داری چه غلطی میکنی؟؟؟؟؟
-واقعا معلوم نیست؟؟؟
دکمه های یراهنش و باز کرد و از تخت پرت کرد پایین دیگه اشکام میریخت
-تو...تو قول دادی ، تو قول دادی تا وقتی عاشقم نشدی کاری بهم نداشته باشی
موهام و دورم ریخت و حصار دستاش و محکم تر کرد:
-تو فک کن الان عاشقتم
تکون میخوردم و اون میخندید، واقعا ازش میترسیدم ، سرش پایین اومد... ولی به
جای لب هام اشکام همراهیش میکرد .
اگه جلوش و نمیگرفتم مطمئنا بدبخت میشدم . اصلا هم فکرم کار نمیکرد که بخوام
عشوه های زنانه بیام.
سرش و جدا کرد و اشکام و با یک دستش پاک کرد:
-چرا اشک میریزی از کجا معلوم شاید با این رابطه علاقم بهت بیشتر شد ، اینطوری
نه من دنبال زنای دیگه میرم نه تو یادت میره من شوهرتم.
با چشای اشکی و هق هق بهش خیره شدم . نفسام به سختی در میومد . چشام
میسوخت ، دستاش شل شد ، نگاه اونم تو چشای من بود . به سختی و با لکنت
گفتم:
-تو رو جون کسی که... بیشتر از همه.... دوستش داری.... ولم کن.
خیره تو چشام نگاه میکرد ، از روم بلند شد ، بدون نگاه کردن به من از در خارج شد.
تازه انگار اشک هام بیشتر شده بود که بدون وقفه روی گونه هام فرو میریختن .
خودم و توی ملافه جمع کردم و کم کم چشام سنگین شد و اجازه فکر کردن و گرفت.
با صدای زنگ گوشیم از خواب پریدم .
-بله؟
-سلااااااااام آیی جون خوبی عمو جون
-کوفت آیی ، آره هسی جون، تو خوبی؟؟؟
-مرگ هسی.. منم خوبم، چرا صدات گرفته خواب بودی یا آرتام گازت گرفته
-هردوش
-آخی عزیزمممممممممممم
romangram.com | @romangram_com