#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_193

خوشبختی رو احساس کنم؟؟؟، که میخواستی کس دیشب به جای من دامادت
میبود ولی خوب خوشبختی که نسیبم شده و باید ازش استفاده کنم صورتش و
نزدیک آورد و با یک حرکت شیرینی که از دیشب رو لبام بود و زنده کرد ، دوباره قلبی

که با سرعت خودش ومیکبوند ، دوباره نفس هایی که گرفته میشد ، دوباره دستایی
که دور گردنش و حلقه شد و دوباره دستای اون که من محکم تو آغوش گرفته بود و
چشای باز من و چشای بسته اون .
عقب کشید و آروم چشاش و باز کرد :
-تو هم بدت نمیاد نه ؟؟؟ ولی خوب یک بوسه نتونسته بهم ثابت کنه که من چقدر
خوشبختم ، چقدر با لیاقتم که از بین پسرای دورو برم ، بهترم
حرفای آخرش و داشت با اوج گرفتن ادا میکرد، دستش و به سمت لباسم گرفت و
کشید:
-نمیخوای به شوهرت ثابت کنی زنانگیت و ؟؟؟؟
-آرتام ، من...
-ساکت شو ، با حرف نمیتونی ، باید با عمل ثابت کنی .
من و روی شونش گذاشت و به سمت اتاق رفت ، دیگه صدام باز شده بود ، داد
میزدم و مشت میکوبیدم:
-ولم کن وحشی
داد میزدم و اون میذاشت مشتام روی کتف و کمرش فرود بیان .
روی تخت پرتم کرد و روم خیمه زد، صورتش ونزدیک صورتم آورد و دستام وبالای
سرم نگه داشت . بغض گلوم و گرفته بود و نمیتونستم حرف بزنم نه اشکام میریخت
نه میتونستم چیزی بگم . نباید این اتفاق بیفته ، نه نباید ، این اتفاق باید وقتی
بیفته که من و دوست داشته باشه ، وقتی که عاشقم شده باشه ، وقتی که من و
بیشتر از همه بخواد ، وقتی...
بایک حرکت تاپ و از تنم بیرون کشید . من با چشای گشاد شده از ترس نگاش
میکردم ، ولی اون فقط نگاش به چشام بود ، شاید منتظر بود التماس کنم ولی من
بیشتر جا خورده بود و هنوز تو بهت بودم.
-----------------------------------------
با حرکت دستش روی گونم به خودم اومدم ، دستش و با شدت پس زدم:

romangram.com | @romangram_com