#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_188

اینکهمیترسه ولی من اونجا اصلا این حال ونداشتم خیلی خونسرد بیرونش کردم ،
وقتی شراره خودکشی کرده بود رفتم خونش لباس خواب آتیشیش دل هر پسری رو
میلرزوند ولی من تحریک که نشدم هیچ ، براش تاسفم خوردم ولی نمیدونم چرا
امشب تو لباس سفید تنش بینهایت مثل فرشته ها شده بود ، حرکات ظریفش تو
بغلم . رقصیدنش ، چشم و ابرو اومدناش ، چرخیدناش . همه و همه من وکلافه کرده
بود ، دوست داشتم دختر ظریف روبه رومو با دقت بغل بگیرم . پوفی کردم وبه پهلو
چپ چرخیدم . آهنگی که گذاشته بودن من و هالی وبه هولی کرده بود . با خودم
آهنگی که فقط یکبار شنیده بودم وحالا حفظ بودم مرور کردم و روی این جملاتش
بیشتر مکث کردم:
نازنینم به تنت چه قشنگه این لباس من و تو مال همیم دنیا مال ما دوتاست
لبخندی زدم و با فکر عشوه ها و کرشمه هاش تکرار کردم:
چشم حسودا کور بشه ، چه انتخابی کردم امشب یک تیکه ماه شدی دور چشات
بگردم
نتونسته بودم طاقت بیارم ، تموم غریزه خاموش شدم بیدار شده بود ، یاد شیرینی
بوسه ای افتادم که دلم و بی طاقت تر کرده بود . روی تاب، حرکت لباساش ، بویی که
تو هوا پخش شده بود ، بوی شامپو و عطر و همین 6ساعت پیش که به اصرار خود
لعنتیم و انکار اون ، چیزی دیدم که مطمئنا هیچ وقت یادم نمیره حتی بعد از زندگی

باهاش. یکدفعه از این حرف قلبم تیر کشید . اخمی کردم حتی شده بهش ثابت
میکنم عاشقش نیستم ولی نگهش میدارم . بالاخره با هزار تا فکر خوابم برد.
آیناز:
با گرما از خواب بیدار شدم . پتو رو کنار زدم و از تخت پایین اومدم ، به خودم تو آینه
نگاه کردم ، لباسی که دیشب باعث یک آبرو بری حسابی شد ولی از یک طرف
خوشحال بودم که میدیدم در برابرم سست میشه ، لبخندی روی لبم اومد ، بعد از
عوض کردن لباس خوابم با شلوار دمپا گشاد قهوه ای براق و تونیک آستین سه رب
قهوه ای ، درحالی که موهام و دم اسبی میبستم از در خارج شدم ، اطراف و نگاه کردم
آرتام نبود . حتی صبحانه هم نخورده بود.
-------------------------------
شونه ای بالا انداختم در یخچال و باز کردم ، همه چیز بود ، به بهترین شکل

romangram.com | @romangram_com