#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_177

های ریز سفید از جنس لباس بود . موهایی به رنگ نسکافه با لایت زیتونی . که
حلقه حلقه روی صورتش ریخته شده بود و بقیش بالا جمع شده بود . آرایشی که
قیافش و خیلی عوض کرده بود ، ابروهای برداشته شده و نسکافه ای ، چشایی که
خیلی خاص شده بود و گیرایی دختر مغرور و نشون میداد ، گونه ولب هایی که به
سختی میتونستی از جاذبش بگذری و اسیرش نشی .
پوستش سفید تر شده بود و دست کش های تور سفیدی که دستش کرده بود به
بازوهای برهنش زیبایی بخشیده بود . گردن و سینه ای به خاطر دکلته بودن لباس
توی چشم میومد وبا گردن بند طلا سفید که نگین الماسش خوش سلیقه ای
صاحبش و میرسونه. . کفشای 80سانتی تا به قد داماد آرزوهاش برسه . کفشای
جلو با ز سفید با لژ نقره ای که ناخونای بلند و قرمزش و تو دید بیننده میزاشت .
تنها چیزی که سلیقه خودش بود همین لباس عروسش بود که اونو مثل یک پرنسس
کرده بود . داشت به حرف هستی میرسید که روزی بهش گفته بود:
-وای آیناز من مطمئنم تو عروس خوشگلی میشی . به نظرم لباس عروس خیلی نازت
میکنه.
و واقعا خودش اعتراف میکرد که باهمه دردی که زیر دست آرایشگر ها کشیده بود
ولی واقعا خیلی زیبا شده بود .

از آینه دل کند و به سمت اتاق انتظار رفت ، یا وارد شدنش هستی و فرگل و تران
ویاسی از جا بلند شدن وبه عروس رو به روشون که بی شباهت به پرنسس ها نبود با
دهن باز نگاه میکردن .
-وای آیناز خودتی دختر؟؟؟ چقدر خوشگل شدی ، واقعا ناز شدی.
در جواب تعریف فرگل لبخندی زدم وازش تشکر کردم . میدونستم خیلی تغییر کرده
چون هیچ وقت آرایش غلیظ نمیکردم حالا با این رنگ مو و آرایش خیلی عوض شده
بودم . هر کدوم از دخترا نظرشون ودر مورد رنگ مو لباس و آرایشم میگفتن که با
صدای شاگرد آرایشگر به سمتش برگشتیم
-عروس خانوم آقا داماد اومدن ، ماشاالله واقعا بهم میاین ، دامادم خیلی جذابه ،
امشب شما دوتا زوج رویایی میشین ، چشمکی زد
قند تو دلم آب شد و از تعریف هایی که شنیده بودم غرق لذت و اعتماد به نفس
شدم . لبخند شیطونی زدم وبا خودم گفتم:

romangram.com | @romangram_com