#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_172

-وای آرتام چند روزه یک مزاحم همش بهم زنگ میزنه نمیدونم چرا ول نمیکنه ،
همش گیر میده ، میشه تو باهاش حرف بزنی دست از سرم برداره؟؟
گلکسی نوتش و به سمت آرتام گرفت ، آرتام با خونسرد ترین لحن ممکن گفت:

-اولا اگه تو انقدر موقع الو گفتن و حرف زدن با پسرا عشوه نریزی کسی مزاحمت
نمیشه ، دوما ، لابد یکی از همونایی که بهش شماره دادی ، حالا فراموش کردی ،
سوما برو بده به بابات دکش کنه.
مهیا از حرص از جاش بلند شد و به سمت فرید رفت .
فرگل سلقمه ای به پهلوم زد:
-وای کیف کردم خوب آرتام پوز این دختره سریش و به خاک مالید.
لبخندی رو لبم اومد که با حرف فرزانه جون چشام تا آخرین حد گشاد شد و با بهت
نگاهم بین آرتام و مامانش سرگدون موند.
ادامه دارد..
----------------------------------------------------
هنوز نتونسته بودم ، نگاه های شیطون آرتام ، چشای مامانم که کمی دلخوری داشت
، بابام که با لبخند و دلخوری نگام میکرد . و فامیل های آرتام اینا که بعضیاشون
خوشحال بودن و تبریک میگفتن ، بضیاشون با کینه نگاه میکردن.
یاد موقعی افتادم که اومده بود دنبالم و با تلفن حرف میزد ، پس موضوع این بود .
فرگل کنار گوشم گفت:
-چقدر این آرتام هوله ، لبخندی زد و گفت گرچه منم همیچین زنه لعبتی داشتم
سریع دست به کار میشدم.
حتی نمیتونستم لبخند بزنم معنی کاراش و نمیفهمیدم ، چه معنی میده ، ما که
هنوز 8ماهه که عقد کردیم پس چرا باید از مامانش خواسته باشه که...
با پایین رفتن مبل کنارم به آرتام نگاه کردم که با خونسردی زل زده بود تو صورتم . با
چشای باریک شده که قصد داشتم تو فکرش نفوذ کنم به چشاش با دقت نگاه
میکردم . دستم وگرفت و با خودش به سمت پله ها برد و من انقدر تو بهت بودم که
باهاش کشیده میشدم . اولین پله : چرا باید همچین کاری بکنه؟؟؟ پله دوم: میخواد
عذابم بده؟؟؟
پله سوم:چرا گفت با من حرف زده ؟؟؟؟

romangram.com | @romangram_com