#قفل_پارت_198
- احتشام کجاست؟
چند ثانیه توی چشمهام نگاه کرد و گفت:
- گرفتنش!
گرفتنش؟
چشمهام رو بستم، یه چیزی این وسط درست نبود!
- من بهش شلیک کردم!
- تو؟
موهاش رو از توی پیشونیش کنار زد و گفت:
- احتشام سالم سالمه...
سالم سالم؟
- طاها چی شده؟ من خودم بهش شلیک کردم، داشت تو رو میکشت! داری بهم دروغ میگی؟
مچ دستم رو گرفت و آروم نبضم رو لمس کرد.
- نه عزیزم، تو اشتباه میکنی اون حالش خوبه... اصلا وقتی من تو رو پیدا کردم اون یه خراش هم برنداشته بود.
- من رو از کجا پیدا کردی؟
- طراوت تو باید استراحت کنی، الان پرستار میاد بیرونم میکنه.
محکم دستش رو گرفتم و با عجز گفتم:
- نه، نرو... خواهش میکنم! بگو چی شد؟ من رو از کجا پیدا کردی؟
دوباره دستم رو بوسید و گفت:
- باشه قربونت برم، آروم باش. تو توی یکی از اتاقها کنار کمی خاک و یه مهر افتاده بودی، احتشام هم تو طبقهی دوم بود.
چشمهام رو بستم، صدای ظریف زنی روی افکارم خط کشید.
romangram.com | @romangram_com