#قشاع_پارت_257
برگشتم و توی چشماش نگاه کردم و گفتم:
-پس چرا منو صیغه نگه داشتی؟!
لبهاشو روی هم فشرد و اول نگاهشو ازم دزدید و بعد توی چشمام نگاه کرد..اشکام فرو می ریختن که با انگشت هاش پاکشون کرد و گفت:
امیرعباس-قربون چشماش برم..
عصبی گفتم:
-منو خر نکن امیرعباس،چرا واقعا عقدم نمی کنی؟!به چه دلیل؟!
امیرعباس-همه چیز که آروم شد عقد می کنیم..
-یعنی چی؟!فکر کردی من اسکلم!؟اگر عقد باشیم که کسی نمی تونه منو سر تو توی تصمیماتم تهدید کنه...
هونیای خنگ مگه مهران نگفت حرف عقدُ نزن؟!عقدم نمی کنه نترس..این امیرعباس یه ریگی به کفش داره،اینو حس زنونه ام داره فریاد می زنه...معلوم نیس چه نقشه ای داره...امیرعباس موهامو از کنار صورتم به پشت شونه هام برد و گفت:
امیرعباس-باشه عزیزم باشه
پسش زدم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com