#قشاع_پارت_186
مامان-کندی اون موهاتُ چرا اینقدر دور انگشتت می پیچونیشون؟!بکش کنار موهات رفت تو دهن بچه ام..
-مامان؟اگه بعد حکم واقعا ولم کنه چیکار کنم؟!
مامان-خب عزیزم منم همینُ می گم یه کاری کن عق ت کنه..
-چیکار کنم خب؟!روم نمی شه بگم «کی عقد می کنیم؟» انگار داریم اینطوری خودمو تحمیل می کنم بابا امیرعباس کجا من کجا؟!!
مامان-خیلی هم دلش بخواد،زن به این خوشگلی و خانومی کجا می خواد پیدا کنه؟!
-ای بابا..مامان خوشگل تا دلت بخواد تو خیابون ریخته خدا پدر عمل زیبائی و لوازم آرایشُ بیامرزه..گذشت اون زمونی که خوشگل ها تک بودن و آمبولانس دنبالشون راه می افتاد الأن زشتی وجود نداره.. «سورنُ روی پام خوابوندم و گفتم» نه..نه..امیرعباس نمی تونه سورنُ ول کنه.. «خاک بر سرت یعنی تقبل به خاطر بچه؟!واااای..عاصی شده به اطراف نگاه کردم و گفتم» اگر سورن نبود می فهمیدم واقعا منو می خواد یا نه!
مامان-وااا!!پناه بر خدا تو مادری با این افکارت!؟
-مگه گفتم باید سورنُ از میون بردارم؟گفتم «اگه نبود» آخه امیرعباس خیلی سورنُ دوست داره مامان گاهی حسودیم می شه به این همه عشقی که نسبت به سورن داره..!
مامان-هیس هیس..صداتو ببر،خاک بر سرم مادر هم مگه به بچه اش حسادت می کنه!؟
-آخه تو که نمی دونی اول که می آد سورن ب*غ*لم باشه اونو می ب*و*سه ب*غ*ل می کنه ناز می کنه بعد می آد طرف من،اول باید بیاد طرف من بعد سورن...!
مامان-به حق چیزای نشنیده،سورن چهار ماه و نیمشِ تو چند سالته؟!خرس گنده!
romangram.com | @romangram_com