#گریان_تر_از_گریان_پارت_227
به وضوح متوجه شدم که ضربان قلبم با شنیدن اون صدا به شدت بالارفت دست و پام شروع به لرزیدن کردن لبخند روی ل*ب*م گشاد و گشادتر شد تمام دلگرفتگیهای این مدتم از بین رفت.
به سمتش برگشتم مشغول صحبت با تلفن بود.
یه تیشرت سفید جذب به همراه یه شلوار اسپرت مشکی به تن داشت محشر شده بود.
بایداعتراف کنم اولین پسریه که همیشه از تیپش خوشم میاد.
نفس عمیقی کشیدم دلیل این همه خوشحالی که به یکباره سراغم اومد رو نمیدونم شایدم میدونم ولی دوست ندارم به روی خودم بیارم..
بهش نگاه میکردم توی اون لحظه برام مهم نبود که اگه متوجه نگاهم بشه چه ابروریزی میشه فقط بهش نگاه میکردم.دیدنش،شنیدن صداش،حتی بوی ادکلنش که از همون فاصله هم احساسش میکردم ارامش رو بهم هدیه میکرد.
با هزار جور بدبختی ازش چشم گرفتم تلفنش تموم شده بود و پشت به من به درختی تکیه کرده و مشغول تماشای طبیعت بود.
نمیدونستم من برای سلام کردن پیشدستی کنم یا صبر کنم اول اون منو ببینه و بهم سلام کنه.
romangram.com | @romangram_com