#گریان_تر_از_گریان_پارت_226
جالبیش اینجا بود که هیچی از اهنگ نمیفهمیدم و حواسم کلا جای دیگه ای بود.
با تکون های دستی چشمامو باز کردم هنزفریرو از گوشم دراوردم داداش با لبخند گفت:چه عجب خانوم خوشخواب تو چرا هیچوقت از خوابیدن خسته نمیشی.
لبخند بی جونی زدم داداش ادامه داد:پیاده شو رسیدیم.نوشین خانوم فکرکرد نیومدی داشت سرِمارو قطع میکرد.
از ماشین پیاده شدم...به محض پیاده شدنم نوشین خانوم به سمتم اومد و مشغول احوالپرسی شدیم.
بعد از اینکه با همه احوالپرسی کردم به بهانه ی برداشتن کولم از جمع دور شده و به سمت ماشین رفتم.
هوای خنکی که به پوستم میخورد حسابی حالمو جا اورد عاشق کوه بودم فضای سبز اطراف هم که به خودی خود باعث سرحالیم شد...اونقدر که باعث شد لبخندی واقعی روی ل*ب*م نقش ببنده.
دستمو از شیشه ی ماشین کردم داخل تا گوشیمو از روی صندلی عقب بردارم که با شنیدن یه صدای اشنا سرجام میخکوب شدم.
romangram.com | @romangram_com