#فانوس_پارت_605

ـ نمیدونم...

ـ الان کجاست؟

ـ دستگیر شده. هر چی باشه اونم جز اون باند بوده.

ـ سیروس چی شد؟

زل زد توی چشمام وگفت: تو همون درگیری کشته شد.

با دیدن جاری شدن آرامش توی چشمام لبخندی زد و آروم گفت: دیگه نمیزارم هیچ چیزی اذیتت کنه. قول میدم...

سرم رو کج کردم و آروم زمزمه کردم: عماد...

سرش رو پایین آورد و با صدای آرومی مثل من گفت: جان دلم؟

ـ یه سوال بپرسم؟

ـ بپرس گل من.

ـ نفس و غزل...

romangram.com | @romangram_com