#فانوس_پارت_276
بدون این که فرصت جواب دادن رو بهم بده کامی از پیپش گرفت و ادامه داد: اینکه یا کسی که دوسش داره جلوی چشماش جون بده یا اینکه بایکی دیگه بره.
سرم رو انداختم پایین وچیزی نگفتم. دستش رو گذاشت پشت سرش وادامه داد: بهت اصرار نمیکنم پیشنهادم رو قبول کنی چون میدونم دلت یه جای دیگه است.
سریع سرم رو بالا آوردم وگفتم: منظورت چیه؟
پوزخندی زد وگفت: نمیخواد پنهان کنی. چشمای آبیت داد میزنه یکی دیگه رو توی قلبت مهمون کردی. فقط...
دوباره پیپش رو گذاشت گوشه ی لبش و دوتا پک محکم وپشت سرهم زد. دودی که از پیپش بیرون میاومد دور سرش جمع شده بود. سرش رو به دستش تکیه داد وگفت: فقط باران... قبل از اینکه بهش بگی که دوسش داری، قبل از اینکه بهت بگه دوستت داره وادارش کن گذشته اش رو بهت بگه. همه چیز رو، از اول تا آخر. حتی مجبورش کن گندکاریای اخیرشم بهت بگه. مجبورش کن که قفل اون دهنش رو بشکنه. باران تو پاکی، حق یه زندگی خوب رو داری، حق یه زندگی بدون دغدغه رو داری. میخواستم این زندگی رو برات فراهم کنم ولی نشد. یعنی نخواستی .فقط همین که میدونم هروقت از زندگی سیر شدم میتونم بیام وبا دیدن چشمات آروم بشم برام بسه.
بغضی که توی گلوم بود رو به زور پایین دادم. این دیوونه داشت چی میگفت واسه خودش؟ اصلا از کجا فهمیده بود که من عماد رو دوست دارم؟ عمادی که حتی سرسوزنی به من اهمیت نمیده حالا این چرا اینقدر مطمئن داشت حرف میزد؟ یعنی چیزی میدونه؟ یعنی عماد چیزی بهش گفته؟ خدایا این همه شک و دو دلی تاکی؟ چرا این همه منو بین خوف و رجا میکشونی و میبری؟
از جام بلند شدم و رفتم سمت پله ها. جلوی پله ها بدون اینکه برگردم بهش گفتم: فکرت اشتباه کامیار. عماد هیچ علاقه ای به من نداره. من برای اون فقط یه همخونه ی سادم.
قبل از اینکه پام به پله برسه بازوم رو کشید وبرم گردوند. نفسش رو تو صورتم داد بیرون. نفسش بوی توتونش رو میداد.گفت: تو چی؟ توام دوسش نداری؟
romangram.com | @romangram_com