#فانوس_پارت_212
کلافه نگاهم کرد وگفت: تو اتاقمم. کاری داشتی صدام کن.
با چشمای بسته سرم رو تکون دادم و حس کردم که از روی تخت بلند شد و رفت. بارفتنش چشمام رو باز کردم و به سقف اتاق خیره شدم. با فکر این که چه بلایی سرم اومده دوباره اشک توی چشمام جمع شد. باحرص چشمام رو پاک کردم و از جام بلند شدم. به چیزی احتیاج داشتم که یادم ببره که دستم سوراخ دوتا ابر سوزنه. داشتم به فضای خالیه اتاقم نگاه میکردم که چشمم به دفترم افتاد. خیلی وقت بود که چیزی توش ننوشته بودم. پشت میز نشستم و دست چپم که کاملا توی باند بود رو روی میز گذاشتم و با دست راستم خودکار رو برداشتم. صفحه ی اخرش رو باز کردم وخط های اخر رو خوندم. نفسم رو بیرون دادم وشروع کردم به نوشتن:
بین اون همه غریبه ی گرگ صفت لبخند گاه وبی گاه عماد دل گرمش میکرد. سعی میکرد بیشتر نزدیک عماد باشه تا اگه اتفاقی مثل اتفاق شب گذشته افتاد حامیش نجاتش بده. سیروس اومد وکنار عماد که یک ریز سیگار دود میکرد نشست و دو مرد مشغول صحبت شدند. معلوم بود که صحبتشون خیلی جدیه چون اخمای دوتاشون تو ی هم رفته بود. برگشت کنار فانوس که لیوان های خالی شده رو پر کنه. ولی وقتی برگشت به نزدیکی جایی که عماد نشسته بود نه عماد رو دید ونه سیروس رو.
سرگردون سرش رو به اطراف چرخوند و با چشمای وحشت زده اش دنبالش گشت ولی پیداش نکرد. خواست بره سمت دیگه ی که بازوش توی حصار دستی گیر افتاد. برگشت و به چهره ی مردی که رو به روش ایستاده بود وسیگاری گوشه ی لبش بود نگاه کرد. چشمای خیره ومشکیش مو به تن آدم سیخ میکرد. خودش رو کنار کشید و آروم گفت: میشه ولم کنید؟
مرد لبخندی زد ودندون های زردش مشخص شد. بانفسی که بوی گند میداد گفت: نه. نمیشه.
زور خودش رو جمع کرد که بازوش رو ازمرد جدا کنه. مرد خندید وگفت: چرا اینقدر تقلا میکنی عروسک؟
باهق هق گفت: تورو خدا ولم کن.
مرد دوباره خندید وگفت: توکه کارت همینه.پس کارتو بکن.
با التماس نگاهش رو بین جمعیت چرخوند که شاید عماد رو پیدا کنه ولی خبری نبود. مرد بازوش رو کشید ودنبال خودش برد سمتی از جنگل که خیلی نزدیک دریا بود و ازجمعیت هم دور بود. همونجوری که گریه میکرد گفت: کجا میبریم؟
مرد پوزخندی زد وگفت: یه جایی که راحت تر به کارم برسم. نمیدونم این مهندس قلابیه چقدر سیبلی سیروس رو چرب کرده که هیچ رقمه امشب تو رو به کسی نمیده. ولی خوب نده، شب نمیشه الان که میشه؟ مگه نه خوشگله؟
romangram.com | @romangram_com