#فانوس_پارت_211

پرستار با تعجب گفت: دفعه اولشه؟

عماد: آره.

پرستار: پس عادیه. بعد رو کرد سمت منو گفت: تحمل کن درش بیارم. و بی هوا سوزن رو کشید بیرون. من که از شدت درد ضعف کردم سرم افتاد روی تخت. پرستار سریع باند روی زخم دستم گذاشت و گفت: ماه های اول ممکنه دستت خون ریزی کنه. بعدش خوب میشه. و رفت سراغ سوزن دومم.عماد اومد کنارم و دست سردم رو بین دستاش گرفت. باحرکتی که به سوزن دوم داد دوباره جیغم بلند شد که عماد سرم رو توی بغلش کشید ودرگوشم گفت: آروم باران. الان تموم میشه. پرستار سوزن دوم رو هم بی هوا در اورد که دیگه طاقت نیاوردم و زدم زیر گریه.

دردش به قدری زیاد بود که فیل رو از پا میانداخت. عماد بی هیچ حرفی اجازه داد اشک هام روی بلوزش بچکه. کامیار کلافه به دیوار تکیه داده بود ونگاهم میکرد. پرستار دستم رو باندپیچی کرد وگفت: میتونید ببریدش. دو روز دیگه ساعت 10 صبح بیاریدش. از خوردن میوهایی مثل هلو و زردآلو و موزم هم خودداری کنه. اگرم خورد سریع باید بیاریدش برای دیالیز. مایعاتم زیاد بخوره. غذاشم سبک باشه بهتره.

عماد سری تکون داد و رفتن پرستار رو نگاه کرد. وقتی دربسته شد سرم رو از روی سینه اش جدا کرد وگفت: بهتری؟

بخاطر دردی که هنوز احساس میکردم لبم رو گاز گرفتم وچیزی نگفتم. عماد کمکم کرد از روی تخت بلند شم وهمونجوری گفت: کم گریه کن. تموم شد دیگه.

کامیار هم به کمکش اومد وجسم نیمه جونم رو دنبال خودشون کشیدند. روی صندلی پشت نشستم و سرم رو به صندلی تکیه دادم. عماد وکامیار هم سوار شدند. عماد از آینه نگاهم کرد وگفت: بهتری؟

سرم رو تکون دادم و چشمام رو بستم. کامیار نفسش رو باحرص بیرون داد و رو به عماد گفت: بخیه ی رگاش باز نشه؟

عماد که داشت ماشین رو از توی پارکینگ در می آورد گفت: نه. دکترش گفت به دستش فشار نیاد خون ریزی نمیکنه.

تا آخر مسیر سکوت حکم فرما بود وهیچکس هم قصد شکستنش رو نداشت. ذهنم انقدر درگیر دستم بود که به کلی ناراحتیم رو از عماد وپیشنهاد برادرش فراموش کرده بودم. وضعیتم خیلی بدتر از اونی بود که بخوام با فکر کردن به این مسائل حال خودم رو بدتر کنم. عماد ماشین رو توی حیاط پارک کرد وکمکم کرد که پیاده بشم. با کمک نرده ها و دست عماد که زیر بازوم بود از پله ها بالا رفتم و روی تختم افتادم. عماد گره ی روسریم رو باز کرد وگفت: چیزی میخوری؟ از دیروز هیچی نخوردی.

سرم رو چرخوندم و گفتم: نه. میل ندارم.

romangram.com | @romangram_com