#فانوس_پارت_213

با التماس گفت: تو رو خدا ولم کن.

مرد گفت: اینقدر تقلا نکن . قول میدم زود تمومش کنم باشه؟ و پرتش کرد روی زمین. انقدر از جمعیت دور شده بودند که جیغش بین اون همه سروصدا شنیده نشه. قبل از اینکه بتونه تکونی بخوره اتفاقی که نباید افتاد. داشت خفه میشد وحالت تهوع داشت. زورش نمیرسید که مرد رو کنار بزنه.

با بغض و گریه پا میکشید زمین و ناخون هاش رو توی زمین فرو مکیرد. صدای موج های دریا که خودشون رو به صخره ها میکوبیدند واضح به گوش میرسید. با یک حرکت مرد رو عقب زد و شروع کرد به جیغ زدن. مرد پوزخندی زد وگفت: کسی صدات رو نمیشونه پس اینقدر جیغ نزن بزار کارمو کنم.

خواست دوباره کارش روادامه بده که از زمین کنده شد ویکم اون طرف تر خورد زمین. باترس خودش رو جمع کرد و سرش رو بالا گرفت. اشک هاش همچنان مثل سیل میبارید. دوتا مرد بالای سرش ایستاده بودند. کسی که با لگد مرد رو از روش کنار زده بود سیروس بود. باحیرت و بعض به صورت سرخ شده ی سیروس نگاه مکیرد ولی توی تارکی جنگل نمیتونست چهره ی نفر دوم رو تشخیص بده. سیروس داد کشید: آشغال تو رستوران من بدون اجازه ی من به ساقیم دست درازی مکینی؟ بدم بابات رو دربیارن؟

با اینکه از حرف های سیروس یکه خورده بود ولی شوکی که بهش وارد شده بود باعث نشد که دست از زجه زدن بکشه. مرد دوم کنارش روی زانو نشست و اون تونست با نور کمی که از مهتاب به زمین میرسید چشمای هفت رنگ مرد رو ببینه. بی اختیار مثل بچه ای که مادرش رو پیدا کرده باشه به آغوش عماد پناه برد و زار زد. عماد هم بی هیچ حرفی یک دستش رو دورش حلقه کرد و گذاشت حسابی بباره. عماد تنها کسی بود که میتونست بهش اعتماد کنه. تنها کسی بود که بهش پناه داده بود.

مردی که بخاطر حرف های سیروس ترسیده بود از جاش بلند شد و فرار کرد سمت جمعیت. سیروس چرخید سمت اون و عماد وگفت: ببخشید مهندس. پیدا میشن از این آدما دیگه.

عماد همونجوری که هنوز یکی از دستاش دور کمرش حلقه شده بود سری تکون داد وگفت: من همین امشب باران رو میبرم.

سیروس پوزخندی زد وگفت: دیگه از امشب باران متعلق به شماست مهندس. مختارید.

عماد سری تکون داد و سیروس هم بی هیچ حرفی راهش رو گرفت و رفت. بارفتن سیروس عماد سرش رو بلند کرد وگفت: دیگه همه رفتند باران. گریه نکن.

سرش رو بالا گرفت و بین هق هقش گفت: تو رو خدا منو از اینجا ببر.

عماد دستی روی صورت خیسش کشید وگفت: همین امشب میبرمت. دیگه گریه نکن باشه؟

romangram.com | @romangram_com