#فانوس_پارت_180


ایمان ابرو بالا انداخت وگفت: قبرستون؟

عماد سریع بهش براق شد: آره. مشکلی داره؟

ایمان: چته بابا.

عماد: حوصله ندارم ایمان.

ایمان رو کرد به منو گفت: شما دوتا چرا دست از بچه بازی بر نمیدارید؟

پوزخندی زدم وگفتم: کاش بچه بازی بود.

عماد نگاه غمگینش رو به من داد وسری تکون داد. ایمان ادامه داد: من نمیدونم شما دوتا خروس جنگی چه جوری زیر یه سقف باهم سر میکنید.

عماد ازجاش بلند شد وبدون حرف از خونه زد بیرون. ایمان که رفتنش رو نگاه میکرد برگشت سمت من و گفت: چرا از خرشیطون پایین نمیای؟

ـ ساده نیست ایمان. اصلا ساده نیست.

ـ یعنی عماد اصلا بهت خوبی نکرده که گذشته اش رو پای اونا ببخشی؟


romangram.com | @romangram_com