#فقط_من_فقط_تو_پارت_227

شیدا





نمی دونم چرا این جوری شدم. نم یدونم چرا دارم همه حرص و عصبانیتمو سر آر تین بیچاره خالی می کنم. اون بدبخت روحشم از خود درگیریها و احساسات من خبر نداره.

اما خوب تنها کسیه که الان در دسترسمه. بیچاره هیچیم نمیگه. آرومک و خاموش فقط نگاهم میکنه. هیچ وقت فکر نمی کردم که انقدرصبور باشه. یعنی ایران که یه جوری رفتار می کرد که آدم فکر می کرد نوبرشو آورده.

اما خدایی تو این دو هفته فهمیدم که آدم شناسیم زیره صفره. یعنی این آرتینی که من شناختم این چند وقته با اون آرتینی که تو ایران ازش تصور می کردم زمین تا آسمون فرق میکنه.

انگار پامون که به هواپیما رسید یه جورایی همه چیز عوض شد. من این تغییر و عوض شدن و دوست دارم. اما نباید داشته باشم.

خوبه که دیگه مثل سگ و گربه الکی الکی به هم گیر نمیدیم.

اما دست خودم نیست فکر می کنم اگه مثل سگ رفتار کنم و حرصمو سر آرتین خالی کنم شاید این حسی که تو وجودم ایجاد شده رو بتونم از بین ببرم اما نمیشه.

هر کاری که می کنم نمی تونم. می خوام نگاش نکنم نمی تونم. می خوام بهش فکر نکنم نمی تونم. می خوام ازش متنفر شم نمی تونم. نمی تونم .....

از دیروز که برگشتیم خودمو تو اتاق زندونی کردم و پامو بیرون نزاشتم. دوباری هم که آرتین اومد دم اتاق که برای ناهار و شام صدام کنه به زور رفتم دم در. چاره داشتم از پشت در جوابشو می دادم تا نبینمش و دوباره هوایی نشم. اما خوب که چی؟؟؟

تا کی می تونم خودمو قایم کنم؟؟؟؟ شاید همه حسی که دارم اشتباه باشه. شاید آرتین تو خوابشم حتی نیم نگاهی به من نکنه و همه این احساس من یک طرفه باشه.

romangram.com | @romangram_com