#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_349
سیما هم سریع از جا بلند شد و گفت:
- بشین عزیزم تا واست چایی بیارم.
با صدایی که از ته چاه بلند می شد گفتم:
- ممنون. نمی خورم.
اما سیما دیگه رفته بود.
روی مبل دو نفره ای که دور از آریان بود نشستم. مردشورش رو ببرن که من هر چی بهش هیچی نمی گم بد تر می کنه. سرم رو انداختم پایین و مشغول بازی با انگشتام شدم و همزمان به این فکر می کردم که در مورد چی حرف می زدن که سیما لحنش رو اونطوری کرده بود. با صدای آریان از فکر در اومدم.
آریان: پریناز؟
سعی کردم جوابش رو ندم تا حالیش بشه باهاش قهرم ...
romangram.com | @romangram_com