#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_348

- عزیزم سشوار هست تو اتاق پایین. برو موهاتو خشک کن ...

خواستم بگم نه که آریان زود تر گفت:

- آره این طوری خوب نیست سر درد می گیری.

از جا بلند شدم و منتظر بودم که آریان هم دنبالم بیاد ولی زهی خیال باطل ... آخه واسه چی باید دنبالم می اومد؟ نمی خواستم با سیما تنها بشه اما چاره ای نبود. به سمت اتاق رفتم ودر رو تا آخر باز گذاشتم. حوله رو از سرم باز کردم و سشوار رو گرفتم رو سرم و از آینه به سالن نگاه می کردم. اما متاسفانه توی دید نبودن. با خودم گفتم:

- پری انقدر احمق نباش. آریان الان دیگه شوهرته و تو رو دوست داره. بیخود نگرانی.

سریع موهام رو تکون دادم تا زود تر خشک بشه و سشوار رو خاموش کردم که صدای سیما که پر از ناز و عشوه بود رو شنیدم که می گفت:

- آریــان؟ باشـه؟ قبول کن دیگه ...

این عوضی داشت چی می گفت؟ با قدم های بلند به سمت سالن رفتم. سیما نزدیک آریان نشسته بود و باهاش صحبت می کرد و اخم های آریان هم تو هم بود. با دیدن من فنجون چایی که توی دستش بود رو فشار داد و نگاهش رو به زمین دوخت و گفت:

- تا ببینم چی میشه!

romangram.com | @romangram_com