#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_347
دستم رو به نشونه ی ساکت شدن آریان روی دماغم گذاشتم. صدای سیما بلند تر شد.
سیما: ببین یه امشب رو کوتاه بیا و برگرد ویلا ... آخه رفتی هتل چیکار؟ من الان به اینا چی بگم؟ مامان کلید رو داده واسه ماه عسل بیان اینجا ... اصلا من رو دیدن جا خوردن ... فرهاد تو رو خدا امشب رو کوتاه بیا. جان من ... زشته ... شام بخر و بیا؛ بعد تا هر وقت خواستی قهر کن. من که نمی تونم بگم هنوز دو ماه نشده باهم قهر کردیم. اصلا معذرت ... اشتباه از من بوده. خوب شد؟ تشریف میاری؟
آریان که دیگه خسته شده بود خودش جلو تر از من از پله ها پایین رفت و من هم به دنبالش ...
لحن صحبت کردن سیما سریع عوض شد و گفت:
- باشه عزیزم پس منتظرتیم. مواظب خودت باش. خدانگهدار.
تلفن رو قطع کرد و با نگاهی پر ازاسترس گفت:
- تا یک ساعت دیگه شام هم می رسه.
نگاهش که به حوله من افتاد لبخندی زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com