#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_168

دکتر دکتر ناله کرد من خودم شنیدم...

شما مطمئنید؟

بله دکتر خودم شنیدم.

یه دستی پلک سمت چپمو داد بالا و یه نور انداخت توی چشمم ناخودآگاه چشممو جمع کردم ، صدای یه مرد بود که گفت :

بله خداروشکر به هوش اومده...

آروم چشمامو باز کردم یه مرد و زن با لباس سفید بالا سرم وایساده بودن اینا کی هستن دیگه ؟

اومد حرف بزنم که قفسه سینم دوباره تیر کشید و صورتم از درد جمع شد ، مرده گفت :

اگه چیزی می خوای بگی آروم بگو و به خودت فشار نیار...

آروم گفتم :

من کجا هستم

اینجا بیمارستانه یادت نیست جناب سرگرد توی عملیات تیر خورده بودی...

با شنیدن این حرف همه ی صحنه های عمرم جلوی چشمم زنده شد...وای سارا الان کجاست ؟ نکنه نگرانم شده باشه ! اون استرس و نگرانی براش مثل سم ضرر داره کاش بهش نگن خودم رفتم خونه یه جوری بهش می گم...

دکتر یه چیزایی به پرستار گفت و اومد بره بیرون که به زور گفتم :

دکتر.

برگشت و گفت :

romangram.com | @romangram_com