#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_169
بله
همراه های من کیا هستن ؟
پدر و مادرت و دوستت...
پرستار پرید وسط حرف دکتر و گفت :
البته یه هفته قبل که تیر خوردین و آوردنتون اینجا ما با خانمتون تماس گرفتیم ایشون اومدن و برگه رضایت نامه رو امضا کردن و قبل از عمل هم یه ملاقاتی با شما داشتن و رفتن و دیگه هم نیومدن...
یعنی چی ؟ چی شده که اومده و رفته ؟
دکتر رفت پرستاره هم اومد به چک کردن سرمم مشغول شد رو بهش گفتم :
میشه دقیقا حال و اوضاع خانممو از وقتی که اومد تا وقتی که رفت رو بگید خواهش می کنم
می گم ولی فقط کسی متوجه نشه که من بهتون گفتم ...
باشه مطمئن باشید کسی نمی فهمه...
خانمتون وقتی اومد خیلی هول بود رنگ به صورتش نبود سریع رفت سمت دوستتون اونم نمی دونم چی به خانمتون گفت خانمتون اومد و برگه رضایت نامه رو خواست و امضاش کرد ما بهش گفتیم امضای پدرتون هم نیازه همون موقع پدرتون هم اومد ولی تا اومد امضا کنه یه دفه خودکارو انداخت و رفت سمت خانمتون و ...
وقتی پرستاره بهم گفت بابام چه شرطی گذاشته و سارا هم چی کار کرده داشتم آتیش می گرفتم آخه روی یه همچین آدمی میشه اسم پدر رو گذاشت ؟؟؟!!!!!!!!
باید زودتر از این بیمارستان لعنتی خلاص بشم تا بتونم سارا همه زندگیمو پیدا کنم...ای خدا می دونم همه کارات یه حکمتی توش هست پس خودت کمکم کن...
مامان تا فهمید به هوش اومدم فقط گریه می کرد و قربون صدقم می رفت ، حاج آقا هم با محبت پیشونیمو بوسید ولی من محبت هیچ کدومشونو باور نداشتم من فقط یه نفرو می خواستم فقط دلم یه نفرو طلب می کرد اونم عشقم سارا بود...
romangram.com | @romangram_com