#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_167
چقدر دلم گرفته باز نمی دونم چی بخونم
بیا بیا، بیا بیا بیا
بیا بیا، بیا بیا بیا
یه نور از توی آیینه بغل توجهمو جلب کرد نگاه کردم یه آزرا مشکی بود که داشت برام چراغ می زد...یعنی کی می تونه باشه؟
زدم بغل و اونم جلوی من پیچید و وایساد ، یه زنه که تریپ چرم مشکی زده بود و موهای شرابیشو بیرون ریخته بود پیاده شد و اومد سمت من ، منم پیاده شدم تا ببینم چی کار داره ، وقتی بهم رسید یه لبخند زد و گفت :
سلام خانم ببخشید میشه شوهر منو راهنمایی کنید آخه یه آدرسی هست که بلد نیستیم.
لبخندی زدم و گفتم :
البته.
رفتم سمت ماشین و یه مرده هم تریپ چرم مشکی پیاده شد چه با هم ست کرده بودن...با یه لبخند اومد و جلو و روبروم وایساد ، گفتم :
سلا...
یه دستمالی از پشت سر جلوی دماغم اومد و دیگه هیچ نفهمیدم...
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ
علی :
حس سوزش شدیدی در قفسه سینم باعث شد ناخوداگاه یه ناله ضعیفی بکنم ، یه دفه یه صدایی گفت :
romangram.com | @romangram_com