#عشقی_برای_کشتن_پارت_142

سهیل لبخند پر مهری زدو چیزی نگفت.
رز توی اتاقش نشسته بود...داشت خاطراتشو مینوشت از وقتی که پدرومادرش فوت کردنو بعدش با چه سختی زندگی کرده.. واینکه هر کودوم از دوستاش یه جوری راهشونو انتخاب کرده بودن.. از آشنایی با سهیل که چجوری این پسره پررو تو دلش جا باز کرد..خیلی سریع...واینکه چجوری نقش بازی کرد که عاشق رزه، و اتفاقات بعدش...به اینکه چجوری احساس خوشبختی میکرد، انگار نسیم ملایمی میرفتو میومد اما بعدش طوفانی اومد..مرگ بچه اش..مرگ شاهین..برگشتن سارا..چقدر غافلگیری..و اینکه دلش چجوری شکستو چجوری بیش از پیش احساس تنهایی میکرد..احساس بی کسی میکرد.. واز سر همین بی کسی به مشاور..به یه غریبه پناه برده بود واین چه درد بدی براش بود.
با یادآوری اینا دوباره بغض گلوشو گرفت..تو این دو ماه یکی دوباره فقط با سارا صحبت کرده بود، و اونم حرفی از سهیل نزدو با بدجنسی تمام رزو توی دلتنگی و خماری گذاشت.
هنوز دلتنگ سهیل بودو دلش راضی به جدایی نمیشد...نمیتونست، سهیل همسرش بود...مردی بود که عاشقش بودو دوستش داشت...دلش میخواست با سهیل زندگی کنه...دلش میخواست سهیل واسش همون مرد پررو باشه...همونی که برای اولین بار توی رستوران دیده بودتش...همونی که وقتی استخاره کرده بود خوب اومد... امروز هم دوباره استخاره کردو دوباره هم خوب اومدو فال حافظ هم خیر وخوشی اومد..
بودن کنار دریا ودیدن موجهای خروشان دریا بهش آرامش میداد..با اینکه به هوای شرجی عادت نداشت ولی واقعاً به آرامش ذهنو عقل رسید واون حسّ تنهاییش کمتر میشد.
هر وقت میرفت کنار دریا و لب ساحل مینشست ونفس عمیقی میکشید آروم میشد...
وقتی دوماه پیش اومده بود دریا دو دل بود..گیج بودو توی دو راهی بود، ولی وقتی توی وجودش جوانه یه امید تازه رو حس کرد تونست تصمیم بگیره، یه تصمیم قطعی و همیشگی..
این جوانه تازه رسیده...این امید بهش انگیزه زندگی دوباره رو میداد..انگیزه برای نفس کشیدن، اینو پیغامی از طرف خدا میدونست...
پیغامی به معنی اینکه: رز..تو تنها نیــــستـــی...یکی باهاته...درون خودت.
توی این دوماه دوستای جدیدی هم پیدا کرده بود...میگفتو میخندید..فقط بخاطر وجود همین جوانه امید.. دیگه براش عشق کشنده ای وجود نداشت...عشق الکی وجود نداشتومیدونست دیگه کسی نیست که بخواد بهش آسیب بزنه و گذشته دیگه تموم شده...دیگه شاهین نامی وجود نداشت...
براش سخت بود ولی وجود همین جوانه وعشقی که به سهیل داشت کارو براش راحت کرده بود.. خیلی راحت..

romangram.com | @romangram_com