#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_148


رضا _نه زنعمو گلی ..حالش خیلی بده..

_چرا؟چیشد؟حالش خوب بود که...

رضا_خوب کجا بود برادر من ...دیشب مامانت اومد خونه اقاجون زنعمو تا اونو دید شروع کرد داد بیداد که پسرت فلانه اینا...مامانتم کم نیاورد چرندیاتی راجب غزاله گفت...زندایی هم قلبش مریض کلی دعوا افتادن مامانت که رفت ...زندایی غش کرد..بردیمش بیمارستان ...میگن سکته کرده...

دستی تو موهام کشید گفتم_مامانم اونحا چیکار میکرد؟...

رضا_میگم ولی سگ نشو باز...

_بگـو...

رضا یکم مکث کرد گفت_اومد گفت واس پسرم زن میگیرم اینا...بدونین دختر خودتون هر..ه بود اینا ....وگرنه تابحال برمیگشت وگرنه پسرم مشهوره مشکل نداره....کلی دخترش واسش میمیرن دختر شما خودش مشکل داشت...

لعنتی لعنتی...با این که باهاش قهرم حرفم نمیزنم رید به زندگیم....اخه

داد زدم_لعنتے....

رضا_ارمیا باز دیوانه بازی در نیار...

لعنتی گوشیو قطع کردمو به سمت خونه بابا رفتم...

رسیدم جلو در خونه بابا زدم ترمزو سریع رفتم داخل...

صغری خانم(خدمتکار)_عاقا چیزی شده؟..

با داد گفتم_مامانم کووو؟؟؟..

با صدای بابا به خودم اومدم_چته ؟چرا اینجوری؟

با خشم گفتم_مامان کو؟واس چی جلوشو نگرفتی نره اونجا هااا؟؟چرا گزاشتی اون چرندیاتو بگه...

مامان_چرند...هه پسر منو باش ...مگه غیر اینه...

romangram.com | @romangram_com