#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_147
زدم محکم پشتش..
_نفهم
زبونشو در اورد واسم ...این پسر روانیه کلا
خسته بودم پس تصمیم گرفتم برم خونه ...رو به سام کردمو صداش کردم
سام_ها؟چیشد؟میخوای بری ن؟
سرمو تکون دادمو گفتم_اره...برم خونه
سام_باشه داداش برو منم به کارا میرسم .
_فدات...
سام_چاکریم...
سریع سویشرتمو پوشیدم زدم بیرون سوار پورشه خودم شدم به سمت خونه راه افتادم...دیشب مامان زنگ زده بود کلی خواهش کرد برم ببینمش ولی من اتقدر غد بودم که نرفتم...
نمیدونم چرا تو این ماجرا غیر خودم مامانمو هم مقصر میدونستم ....پوف بیخیال .....
گوشیم زنگ خورد...رضا بود...
_جانم رضا؟
رضا_سلام داداش خوبی؟
هوفی کردمو گفتم_خوبم..چیشد؟.
رضا_زن دایی سکته کرد...
وسط خیابون زدم رو ترمز بلندگفتم_ چــے؟؟؟مادر من؟
romangram.com | @romangram_com