#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_146
از عشقش آب میشم **
باصدای سام دست از خوندم برداشتم ....
سام_کافیه باوو...بیا بیا که امروز مردی
از اتاق ضبط زدم بیرون ..پیشش رو صندلی نشستم
لبخند کجکی بش زدمو گفتم_خفه شو جان عمت
سام_عمم...پخخخخ اون سری گیر داده بود به رفیقت بگو بیاد مهناز رو بگیره..
چپکی بش نگاه کردم که سریع گفت_خوو نگیرش ..خودم ترشیده جونمو رو میگیرم...
دلقکو میبینیا...مهناز دختر عمش بود که ترشیده بود...اینم هر سری چرت پرت مفت میگه...
_تو بری مهنازو بگیره...
باصدای بلند تری گفتم _زرشڪـــ.. البته بهم میاین
زد رو شونمو یه فش بارم کرد...
_چطور بود؟
سام_چی؟حال مهناز؟
_ایی خفه شو دیگه....ضبطو گفتم...
سری تکون داد گفت_هے...خیلی بد بود...
چشامو گرد کردمو گفت_بد بود؟
نیششو وا کرد گفت_نچ عالی بید
romangram.com | @romangram_com