#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_130


منگ گفتم_هوم؟...

ارمیا_هیچی...

اومد پیشم نشستو برم گردوند سمت خودش با تعحب داشتم بش نگاه میکردم...

واسه اولین بار بم لبخندی زدو...و با کارش داغ کردم....

لباشو گزاشت رو لبام....چشامو بستم....اگه دوسم نداره پس اینا چیه؟!....

ازم جدا شد....

ارمیا_غزاله...یه چیزی رو میخوام بت بگم...

با استرس بهش نگاه کردم..

_چیزی شده؟

ارمیا_نمیدونم دیشب چیا گفتم..فقط..میخوام بگم...هر چی گفتم...زر مفت بود...همین.

وا رفتم ...با چشای اشکی بش نگاه کردم که داد زد_بغض نکن...

سریع رفت از خونه بیرون ....درو محکم بهم کوبید. ...از ترس پریدمو...هق هق ان بلند شد...

میدونستم...میدونستم واسش هیچی نیسم...هیچی نیستم....

رو زمین سرد اشپزخونه نشستم...از درد شکمم و درد قلبم..هق زدم....

انقدر گریه کردم که خوابم برد...نمیدونم چقدر خوابیده بودم که حس کردم یکی داره با موهام ور میره...اروم یه وره چشامو باز کردم که ارمیا رو بالای سرم دیدم..

یه نگاه به دور بر کردم.....

ارمیا_چی میخوای؟

romangram.com | @romangram_com