#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_113
حوصله ندارم...
با صدای ملودی به خودم اومدم.
ملودی_غزال؟
بله ارومی گفتم که ادامه داد_میای بریم لباس بخریم؟؟
با بی حوصلگی گفتم_نه ...خودت برو
نلودی_عه فردا چی میپوشی پس؟
هوفی کردمو گفتم_لباس دارم ...
چیزی نگفت از اتاق زد بیرون...
دفترمو گرفتم شروع کردم به طراحی صورت،صورت ارمیا...
نمیدونم چرا اینجوری شدم...من هیچرقت واس پوریا اینجوری نبودم....پوریا واسم یه حس بچگونه بود ...ولی ارمیـا....
صدای در اومد فکر کنم ملودی رفت،از اتاق زدم بیرون جلوی Tv نشستم..به صفحه ی سیاهش خیره شدم.....
نمیدونم چقدر به تلویزیون مشکی رنگ خیره شده بودم که حضور کسیو بالا سرم حس کردم....سرمو بلند کردمو ارمیا و بالای سرم دیدم...
ارمیا_روشن کن تلویزینو لاقل...
هیچی نگفتم فقط بش نگاه کردم...
ارمیا_سلامم بلد نیسی الحمدلله...ملودی کو؟
_رفت بازار
کلافه گفت_اینو ول کنی ۲۴ساعته بازاره....توواس چی نرفتی؟
romangram.com | @romangram_com