#عشق_تو_پناه_من_پارت_307
-واقعا حالش بد بود!!!
خندیدو چاییو گرفت تو دستش
-نه بابا ولی دکتره دوسته نوید بود بهش گفتم یه چندتا تقویتی مقویتی بده نوشه جان کنه...تا دیگه زنه منو دق نده!!!
-محمدطاها
-بیخیال...یکم دیگه تحمل کن شناسنامه مو بگیرم همچی حله...راستی واسه فردا که پنج شنبه است مرخصی گرفتم بریم ازمایشه خون...باشه؟
-باشه!!!
-من حواس ندارم تو هم بدتر از من امروز نوید بهم زنگ زده بود گفت شما مگه ازمایش خون رفتین؟منم یادم افتاد!!!
-خب فردا میریم دیگه...ولی محمدطاها اگه مشکل داشته باشیم؟
چشماش گشاد شد
-نرجس؟چی میگی؟
-خب اگه مشکل داشتیم چی؟
-پاشو برو بابا توهم زدی که چی ایشالله که مشکلی نیست...بعدشم هرچی بود من من ولت میکنم؟
همین حرفش باعث شد ارامشه کامل بگیرمو حس کنم خوشبخت ترین ادمه دنیام...بلندشدم
-برم ببینم این دوتا عتیقه کجان؟
romangram.com | @romangram_com