#عشق_تو_پناه_من_پارت_303
اب دهنمو فرستادم پایینو گفتم
-خدا شاهده کاری نکردم محمدطاها...
پلکاشو یه بار بازو بسته کرد که باعث شد اروم بگیرم وبدونم پشتمه!!!
در باز شدو مادرش اومد بیرون...صورتشو اب زده بود ودستشو گرفته بود به در..
-بهتری مامان؟
-نه دارم میمیرم...
محمدطاها با محدثه بازوشو گرفتنو منم رفتم سمته اشپزخونه ویه لیوان ابجوش برداشتم با چندتا نبات انداختم توشو اوردم براش
-بیا امان اینو بخور ارومت میکنه!!!
بازم اون نگاهه بدشو فرستاد سمتمو گفت
-نمیخورم...اون از غذات اینم از این!!!
محمدطاها سریع بلند شدو گفت
-مامان تموم کن این همه ادم خوردیم اخ نگفتیم بعد واسه شما زهر داشت؟
اصلا پاشو بریم دکتر ببینم چی شده؟
-نمیخواد مادر ول کن تو بچسب به زنت دو روزم نیست اومده ببین چه طرفداری پیدا کرده!!!
romangram.com | @romangram_com