#عشق_تو_پناه_من_پارت_304
سرمو انداختم پایین بغض کرده بودم خیلی راحت بهم توهین میکردن!!!
محمدطاها دستمو کشید و گفت
-پاشو بریم تو اتاق ببینم!!!
رفتیم بالا که سریع درو بست برگشت سمتم زل زد تو چشمام
-نرجس تو چیزی ریختی تو غذاش؟
سوختم از شکی که تو دلش راه داده بود...یه قطره اشکم چکید
-نه به جونه خودم!!!
سریع منو کشید سمته خودش...
سرشو گذاشت رو شونم...
-گریه نکن خانومی...میدونم تو این جوری نیستی!!!
-به خدا خودش خورد گفت خوش مزه است...اون موقع فکرمیکرد سامیه درست کرده تو گفتی من درست کردم فهمید!!!
هولم داد بیرون وخندید
-پس بگو مریضیش از وقتی فهمیده تو درست کردی شروع شده...بریم پایین ببین چیکارش میکنم!!!
داشت دروباز میکرد که گفتم
romangram.com | @romangram_com