#عشق_تو_پناه_من_پارت_216
-اقا نوید خیلی زخمش بده؟
نوید همونجور که وسایلشو جمع میکرد گفت
-نه زیاد سامیه خانوم...ولی باید چرک خشک کن بخوره ویکم رعایت کنه به مرور زمان بهتر میشه!!!
-خوبی داداش...
لیوانه ابو دادم دسته محمدطاها اونم سرشو تکون داد وگفت
-اره بابا!!
پاشدیم اومدیم بیرون که مائده گفت
-وای ساعت هشته داداش من میرم کاری نداری؟الان باید خونه باشم!!!
عمه-زنگ بزن به داداشم بگو پیشه مایی بذار اجازه بده فقط چیزی نگو که محمدطاها اینا اینجان...فقط بگو پیشه سامیه ام.
مائده-ولی عمه مشکوک نشن.
عمه-واسه همین میگم زنگ بزن به بابات...اون الانم یه جورایی میدونه که محمدطاها اینجاست...ولی نمیخواد به مامانت بگه...اینجوری مطمئنشون میکنه اینجا نیستن...
-باشه عمه...
رفت سراغه تلفنو زنگ زدو به باباش گفت که چیشده...باباشم موافقت کردو گفت فردا صبح بیاد خونه!!!
نشسته بودیمو حرف میزدیم که عمو گفت
romangram.com | @romangram_com