#عشق_تو_پناه_من_پارت_215

-نویدو درد...حقته...

دستمو بردم جلو دستشو که به پاش چنگ مینداخت گرفتمو اروم نوازش کردم...

اولین بار بود انقدر نزدیک بهش بودم اوندفعه هم که منو کشید بیرون از خونمون اصلا حالیمون نبود.

چشماشو باز کرد نگام کرد...

الهی بمیرم معلوم بود خیلی درد کشیده...

نویدم اصلا حواسش به ما نبود...

شروع کرده بود به شستشو دادنش ومحمدطاها هم با هر دردی که میکشید دسته منو بیشتر فشار میداد الهی بگم چی نشی نریمان که این بلارو سره محمدطاهام اوردی!!!

بعد از چند دقیقه طاقت فرسا بالاخره نوید پاشدو رفت سمته دستشوییه تو اتاقو دستشو شست.

محمدطاها چشمشو باز کرد وخیلی اروم گفت

-یه لیوان اب بهم میدی؟

پاشدم که گفت

-اشکاتو پاک کن بعد.

دستم رفت سمته صورتم من کی گریم گرفت؟

رفتم تو اشپزخونه ویه لیوان اب برداشتم که دیدم سامیه داره میره تو اتاق پشته سرش رفتم تو...


romangram.com | @romangram_com