#عشق_تو_پناه_من_پارت_167
-دشمنت شرمنده برو خاله.
از تو جا کفشی یه کتونی برداشتمو لباسای دیشبم انداختم تو پلاستیکو وایسادم جلو در که محمدطاها هم حاضر واماده اومد بیرون...
-تو لباس داری اینجا؟
کاوه خندیدو گفت
-ابجی از اونجایی که اقا همیشه تلپه اینجا کلی لباس داره تو خونه ما.
خاله بغلم کردو گفت
-برو دخترم ایشالله که خیره!!!
کاوه هم تو گوشه محمدطاها یه حرفایی رو زدو بعد از خدافظی با ماشینه کاوه که یه دیویستوشیش صندوق داربود حرکت کردیم سمته خونه محمدطاها...
-نرجس الان رفتیم اونجا تو هیچی نگو فقط با من بیا تو خونه وبذار من مخشونو بزنم.
-باش.
جلوی یه درمشکی تو فرمانیه نگه داشتو ماشینو خاموش کرد
-بریم؟
از استرسه زیاد هی ناخونامو بهم میسابیدم..
-من میترسم محمدطاها!!!
romangram.com | @romangram_com