#عشق_تو_پناه_من_پارت_142

-نمیتونستم بذارم اون نادر عوضی بیاد ببرتت گفتم که میخوامت پاتم میمونم تموم کن این بحثا...

-تموم کنم؟منو دیگه تو اون خونه راه نمیدن!!!میفهمی؟

چشمشو بستو نالید

-بعدا باهم حرف میزنیم بس کن.

زدم زیر گریه وبه حاله خودم اشک ریختم.

کاوه اومد ودوباره راه افتادیم...یه اب معدنیو چندتا قند وداد دسته نوید وگفت

-بده کوفت کنه تا نمرده.

بعدم یه اب معدنیه گرفت سمته من

-بخور اجی...انقدرم اشک نریز خدا بزرگه.

ابو گرفتمو یکم خوردم.

نوید با نگرانی دست گذاشت رو پیشونیه عرق کرده محمدطاها وگفت

-طاها چشمتو باز کن...طاها صدامو میشنوی؟

با نگرانی نگاش کردم سرشو افتاده بود روشونشو بیحال شده بود...

صدای ناله اش اومد ولی حتی نمیتونست چشمشو بازکنه....


romangram.com | @romangram_com