#عشق_تو_پناه_من_پارت_138
-تو اجازه پدر میخوای واسه ازدواج دیگه...عُقدشو میذارم رو دلت...
نریمان دادزد
-اقا پسر منتظر انتقامم باش.
فقط نگاشون کردم...راضی بودم برم...برم از این خونه...از این جهنم...
ازجایی که مادر میخواست بچشو بکشه!!!
محمدطاها روسریمو گذاشت روسرمو گفت
-نرجس بیا همه چی تموم شد.
منو کشید بیرون...نویدو کاوه وامیرم اومدن بیرون...
کاوه نگاش افتاد به دسته محمدطاها گفت
-طاها دستت.
بدونه اینکه منو ول کنه گفت
-چیزی نیست ماشین کجاست؟
امیر دوییدو گفت
-بیارش اینور کوچه تنگ بود نتونستم بیارمش تو.
romangram.com | @romangram_com