#عشق_تو_پناه_من_پارت_137
چشممو باز کردم
محمدطاها روبه روم با رنگی پریده نشسته بود
-پاشو بریم پاشو..نرجس.
بابا دادزد
-اره ببر تخمه حرومو ببرش گمشید از خونه من...
مامان جیغ زد
-تو دیگه دختره من نیستی گمشید از این خونه بیرون.
محمدطاها زیر بازومو گرفتو بلندم کرد...
کتی که تنم بود خیس شد برگشتم دیدم خونه که داره از دسته محمدطاها میریزه...
نگام افتاد به نریمان که دستاشو نویدو کاوه گرفته بودن وامیرم بابا رو گرفته بود...
پاشدمو نگاشون کردم
محمدطاها منو کشیدو گفت
-بیاید بریم بچه ها...
بابا نگام کردو گفت
romangram.com | @romangram_com