#عشق_تو_پناه_من_پارت_136
گلوم میسوخت...
نریمان یه دفعه گلدونه وسطه خونه رو بلند کردو کوبوند تو دیوار
چشمام تارمیدید...
بازم صدای زنگه که یه سره شده بود...
نصفه گلدونه شکسته ای که تو دستش بودو اومد بزنه تو سره محمدطاها
کبودشدنه خودمو میفهمیدم...
محمدطاها دستشو اورد بالا و گلدونه شکسته فرو رفت تو دستش...
چشمام بسته شد...
صدای باز شدنه در اومد
حس کردم اکسیژن داره میاد تو ریه هام...
-نرجس چشمتو باز کن...نرجسی...
سرفه میکردمو نمیتونستم نفس بکشم...
دستی نشست رو سینمو وشروع کرد ماساژدادن...
-اروم نفس بکش..اروم.
romangram.com | @romangram_com