#عشق_تو_پناه_من_پارت_139
منو کشیدو رفتیم سمته سره کوچه...
لحظه به لحظه کتم خیس تر میشد
بالاخره دهنمو باز کردم
-محمدطاها...
-هیششش...هیچی نگو همچی تموم شد.
منو نشوند رو صندلیو خودش نشست کنارم نویدم نشست کنارش وراه افتادیم...
تا نشستیم نوید دستشو کشیدو گفت
-بده ببینم چه غلطی کردی؟
نگام افتاد به دستش...دلم ضعف رفت خیلی داغون بود وعمیق..نمیدونم چه جوری تحمل میکرد!!!
محمدطاها چشماشو بستو داد زد
-اییی...
نویدبرگشت رو به امیر گفت
-برو بیمارستان...بخیه میخواد.
محمدطاها-نه نمیخواد برو خونمون.
romangram.com | @romangram_com