#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_243


جیغ زدم.

-مهربونم بلند شو.

نالیدم.

-توروخدا بی من نرو.

گریه کردم و ضجه زدم ولی راهولم چشم هاش رو باز نکرد. سرم رو به پیشونیش تکیه دادم.



-دوست دارم، میام پیشت مطمئن باش.

قلبم تیر کشید. درد می کرد... بدجور درد می کرد... هیچ جوره آروم نمی شد... چنگی به قلبم زدم... درد می کرد...

انگار... انگار دیگه نمی خواست بتپه... انگار نمی خواست بدون راهول ادامه بده؛ لبخند زدم. منم همین رو می

خواستم، می خواستم تپش های قلبم تموم بشه و من همراه راهول برم.

درد قلبم بیش تر شد، صورتم توی هم رفت... صدا های اطراف گنگ شد و من همه چیز رو تار می دیدم. آروم زیر

لب زمزمه کردم.

-راهولم منم دارم میارم...

و چشم هام رو آروم و برای یه خواب ابدی بستم.

romangram.com | @romangram_com