#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_201


بعد یهو با عجله گفت: بلیطم رو برای فردا گرفتم پریا... میام... میام و همه چیز رو تموم می کنم. تو فقط تحمل کن

عشقم؛ امشب رو تحمل کن.

کلی حرف زدیم و دلتنگی هامون رو رفع کردیم. بعد از خداحافظی گوشی رو به مامان پس دادم.

-ببخش مامان، ممنون.



نرم و طولانی پیشونیم رو بوسید.

-بمیرم برا دلت.

بعد با گریه از اتاق خارج شد. اشک خودمم سرازیر شد. دلم برای خودم و راهول می سوخت.

با باز شدن در، اشک هام رو تندی پاک کردم. بابا بدون این که نگاهی به چشم هام بندازه کنارم روی تخت نشست.

کمی توی جام جا به جا شدم که با تحکم گفت: تکون نخور، بزار سرمت تموم شه بعد این قدر ول بخور.

چشم آرومی گفتم. نفسش رو با حرص بیرون داد.

-نمی خواستم این جوری بشه پریا، من خواب های خوبی برات دیده بودم. آینده ای زیبا و تضمین شده. می خواستم

با عزت و احترام بری خونه ی بخت با کسی که دوست داره و دوسش داری ولی... ولی خودت همه چیز رو خراب

کردی.

romangram.com | @romangram_com