#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_169
وسط حرفم پرید و با تحکم گفت: آماده... شو... اومدم.
بعد بدون منتظر موندم جواب از جانب من، قطع کرد. خندیدم و رو به گوشی گفتم: دیونه ی خودمی... عاشقتم.
از جام بلند شدم. ده دقیقه ای دوش گرفتم و لباس هایی که شامل یه تونیک آبی آسمانی مدل پیراهن مردانه و جین
آبی بود، پوشیدم. موهام رو فر کردم و دورم ریختم. آرایش لایت و ساده ای کردم. نفس عمیقی کشیدم و لبخند
غمگینی از توی آینه به خودم زدم. گوشی و کیفم رو برداشتم و از اتاق بیرون رفتم. توی لابی هتل نشستم تا وقتی
که ماشین راهول رو جلوی در هتل دیدم. از جام بلند شدم و با شادی به سمتش رفتم. آغوشش رو برام باز کرد؛ با
عشق توی آغوشش جایی گرفتم.
-آروم جونم حالت چطوره؟
ازش جدا شدم و به صورتش نگاه کردم.
-الان که دیدمت عالیم تو خوبی؟
پیشونیش رو به پیشونیم تکیه داد.
-پری به این زیبایی رو به روم ایستاده چطور می تونم بد باشم.
از تعریفش دلم پر از خوشی شد. گونه اش رو بوسیدم.
-مرسی عشقم... بریم؟
romangram.com | @romangram_com