#عشق_و_تقدیر_پارت_144

میدونستم بغض داره... من از اون بدتر بودم.. ولی چون نمیخواستم غرور نکبتم جلوی دیگران خرد بشه چیزی نگفتم و فقط چشمام رو بستم... بستم که نبینه اشکامو ...یکم که به خودم مسلط شدم چشمام رو باز کردم که بگم برو به سلامت ولی نبود... رفته بود.... سپهر رفت و من... هیچی... خرد شدن مگه تعریف داره؟ آدم مگه خرد شدن کسی رو برای دیگران میگه؟ نه... نمیگه... منم نمیخوام بگم... نمیخوام بگم که یه بغض وحشتناک داشتم که نمیتونستم بذارم رها شه... فقط بدون توجه به بقیه رفتم توی ماشینمو گاز دادم... گریه میکردم و میرفتم... رفتم خونه و در اتاقمو قفل کردم... گیتارمو برداشتم و شروع کردم به زدن:

نیستی دارم دق میکنم نیستی دارم میپوسم

عکساتو من دونه دونه برمیدارم میبوسم

پیرهن یادگاریتو هرشب دارم بو میکنم

برای برگشتن تو به آسمون رو میکنم

نیستی دارم دق میکنم نیستی دارم میپوسم

عکساتو من دونه دونه ور میدارم میبوسم

از خدا میخوام دوباره تورو ببینم رو به روم

قسم به اشک حسرتم فقط همینه آرزوم

نیستی دارم دق میکنم نیستی دارم میپوسم

عکساتو من دونه دونه ور میدارم میبوسم

یه عالمه گل میارم همه رو پر پر میکنم

هرشب دارم همینجوری با تنهایی سر میکنم


romangram.com | @romangram_com