#عشق_و_تقدیر_پارت_143
گفتی میرم اما میام به زودی
چشمامو بستم نبینی اشکمو
چشمامو وا کردم و رفته بودی
قرار نبود منتظرت بمونم
قرار نبود بری و برنگردی
از اولش کنار من نبودی
آخرشم کار خودت رو کردی
قرار نبود چشمای من خیس بشه
قرار نبود هرچی قرار نیست بشه
قرار نبود دیدنت آرزوم شه
قرار نبود که اینجوری تموم شه
هق هق گریه ام اوج گرفته بود و هیچ جوری ساکت نمیشد... هی به خودم میگفتم رها بس کن .. چیزی نشده که... میره و زود برمیگرده ... هنوزم که نرفته... ولی رفت... حتی برای تولدشم نموند... خیلی یهویی شد رفتیم فرودگاه و گفت کارام جور شده باید برم. اومد جلوم وایساد و گفت:
-رها... زود برمیگردم... صداش میلرزید...
romangram.com | @romangram_com