#عشق_و_تقدیر_پارت_121

من: برای چی؟

سپهر: برای اینکه این ریختی جلوی من وایسادی!!

من: خو مگه چیه؟ لباس رقصمه دیگه!! (حالا بین خودمون بمونه هاااا ولی بدجوری خجالت کشیده بودم!!!!)

سپهر : خیلی رو داری به خدا ... برو لباستو عوض کن بعد بیا پایین!!

هنوزم یکم تو هپروت بود و فکر میکنم بیشتر تو شوک بود. برای همینم رفتم بالا و لباسامو عوض کردم!! وقتی اومدم پایین خیلی شیک لم داده بود روی کاناپه! نشستم پیشش و گفتم :

-خب... رقصم چطور بود؟

زل زد تو چشمام و گفت:

-عااااااااالی!!!

به قرآن اگه به خر دو کیلو تیتاپ میدادی انقدر خوشحال نمیشد که من شدم!!! با یه لبخند گشاد گفتم:

-مررررررررسی اگه شد بهت یاد میدم!

سپهر: چشم...همینم مونده اون لباسا رو تنم کنم و برم عربی برقصم!!

زدم زیر خنده!! فکرشو بکنید...سپهر تو لباس عربی داره قر میده!!!! خلاصه گفت که با رامین کار داشته و از اینجور چرت و پرتا و بعدشم بلند شد و رفت.

حوصلم خیلی سر رفته بود که تینا زنگ زد و گفت که ماشین خریده و میاد دنبالم که دوتایی بریم بیرون و مهمون تی تی کلی حال کنیم! از خدا خواسته قبول کردم و رفتم تو اتاق پرو که به این مسئله بیاندیشم که چی بپوشم!!! یه شلوار لگ مشکی با یه مانتوی خوشگل طوسی پوشیدم و موهامو محکم جمع کردم بالا. خیلی بهم میومد. یه شال مشکی هم انداختم روی سرم و کفش های مشکی ورنی مو پوشیدم و کیف مشکی ورنی مو دستم گرفتم و رفتم جلوی آیینه و یه آرایش کامل و خفن هم کردم و لنز طوسی هم گذاشتم و یه عینک رِیبَن مربعی که تازه مد شده بود رو هم زدم به چشمم و چون هنوز این تینای فلان فلان شده نیومده بود گوشی اپل سفیدمو برداشتم و شروع کردم به بازی کردن. تینا زنگ زد و گفت که برم دم در. بدو بدو رفتم دم در و با یه جنسیس زرد رو به رو شدم.... اییییییییشششششش... یعنی بابای نازی با اون همه پولش رفته بود براش از ماشین منم پایین تر گرفته بود؟ پریدم تو مشین و با جیغ گفتم:


romangram.com | @romangram_com