#عشق_و_تقدیر_پارت_120





*****

مامان رفته بود خونه ی یکی از دوستاش و بابا هم طبق معمول رفته بود مسافرت و رامینم با سلنا رفته بودن بیرون. منم که حوصلم سر رفته بود بد... نشستم پای در آوردن یه رقص عربی تووووپ. چند تا از حرکتای قشنگ و حرفه ایمو با هم میکس کردم و بعد از یک ساعت آماده شد... تصمیم گرفتم همین الان اجراش کنم. دیدم اتاقم با این که بزرگه ولی یه حس خفگی بهم دست میداد. برای همین رفتم توی سالن. چون آقا سهراب و گلی رفته بودن شهرستان برای زایمان خواهرگلی من خونه تنهای تنها بودم. سی دی مو براداشتم و گذاشتم توی دستگاه. لباسای عربی م رو که یه نیم تنه و دامنش که در واقع یه شورت بود که بهش پارچه های نازک آویزون بود رو هم پوشیدم. رنگ لباسم سفید بود و با طلایی خیلی خوشگل روش طراحی شده بود و با پوست برنزه ام هماهنگی داشت. یه کفش که پاشنه اش تقریبا 8 سانتی و رنگش طلایی بود رو هم پام کردم.میخواستم تمام رقصمو با کفش انجام بدم. چون هوا خیلی گرم بود درو باز گذاشتم. موهام هم که چون از حمام اومده بودم خیس بود و فر. آماده ی آماده بودم. آهنگمو پلی کردم و شروع کردم به رقصیدن. آهنگه 10 دقیقه بود و بیشترش هم لرزش بود. یا امام هشتم خدایا به امید توو!!! داشتم حرکت موج روی شکم رو انجام میدادم که سپهر رو دیدم که جلوی در ورودی وایساده و ماتش برده به من!! کپ کردم ولی به خاطر آهنگم نتونستم صبر کنم و با سرم بهش سلام کردم که اصلا نفهمید.! منم بیخیال شدم و روی بقیه ی رقصم تمرکز کردم. تند تند داشتم باسنمو میلرزوندم... خداییش داشتم از نفس می افتادم!! ولی ادامه دادم. وقتی تموم شد دو زانو زدم روی زمین!! دیگه حتی قدرت نفس کشیدنم نداشتم... فقط باخنده گفتم:

-سلام... خوب بود؟

سپهر هنوزم مات بود رو من!! رفتم جلو و دستمو تکون دادم جلوی صورتش و گفتم:

-هوووووی کجایی؟

به خودش اومد و چند بار پلک زد و با لبخند در حالی که معلوم بود زورکیه گفت:

-تو سلام بلد نیستی؟!

إی خدا مرسی که لو رفت!! منم با یه لبخند پیروز گفتم:

-من 60 بار سلام کردم ولی جنابعالی تو عالم هپروت بودی!!

به روی خودش نیاورد و بحثو به طور خیلی مسخره ای عوض کرد:

-یه وقت خجالت نکشیااااا!!


romangram.com | @romangram_com