#عشق_کیلویی_چند_پارت_264
بقیش از دیدم خارج شد
واقعا ترسیده بودم فکرشو بکن اینجا
یه خونه درن دشت
کیلومتر ها از شهر دوره
با کسی که میدونم ادم درستی نیس
و با نقشه منو به اینجا اورد
با خونه ای که شیش تا خدمتکارم به زور داره
ناموسا شما بودید نمی ترسیدید?😱
انقدر غرق فکر بودم که متوجه جانی نشدم
رسید نزدیکم بلند شدم
یک قدم بهم نزدیک شد
جانی : خوب بریم
هر دو هم سان باهم راه میرفتیم
رسیدیم به میز غذا خوردی
عللللللللللللی { به معنی بزرگ بودن تعجب کردن کلمه نیسازم واسه خودم خخ? }
یه میز طویل
romangram.com | @romangram_com