#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_265

میگم طویل تو میشنفی طویل

خداییش بزرگ بود

آروم محکم قدم بر میداشتم

رفتیم بالای میز ( منظورم اولشه )اول جانی

صندلی رو برام کشید بیرون نشستم بعدم خودش ب*غ*ل دستم نشست

ایی

مرتیکه کنه ول نمی کنه اوففف

همون دختر جوونه غذا رو آورد

اومممممممم اصلا غذا رو دیدم گشنم شد

جوجه ، برنج ، گوجه ، اسپاگتی و ...

بهم بی ربط بود ولی خوب اورد

زیر لب یه بسم الله گفتم شروع کردمبالاخره نام خدا باید باشه

خوب عرضم به حضورتون

این جانیه جز جیگر زده

مثل خارجکیا بود یک کارد?🍴 یک چنگال تو بشقاب بود

آخه مرتیکه بز آدم با چنگال برنج میخورد?🍚

بی خیال ادب احترامو تمیزی شدم

romangram.com | @romangram_com