#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_161

هیچی از صحبته سامی با شریف نفهمیدم

فقط لحظه اخرم فهمیدم گفت : بهتون زنگ می زنم

خدافظی کردیم زدیم بیرون

رادوین ( پایا )

یعنی منه بیچاره چرا انقدر بدبختم اوف تازه با پالیز اشتی کردم

خدانکنه باز دعوا راه بندازم

شروین ( آبتین )

اعصابم خورد بود حالا رد تر شد لعنتی

دیدم دخترا سواره فراری آپاما زدفور رها شدن

من لامبورگینی خوشکلم سامی هم فراری عزیزشو اورده بود

رها ( یاس )

این چه وضعشه انقدر از اون پسره با چشای قورباغه ایش بدم میاد

اینم شروینم کم مونده بود منو ببنده به مشت لگد

آپاما ماشینشو چسبوند به ماشینم

گفت : تند تر برو دیگه چرا مثل تیسا پالیز اسلوموشم میری

من : باشه بابا به من دیگه این جیزا رو نگو من خودم استار این چیزام

آپاما : باشه استاد حالا سریع تر برو

romangram.com | @romangram_com